ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

732

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

او را دستگير كرده و نزد سلطان مىفرستد . اكنون سلطان را از واقعه آگاه مىكند و مىخواهد يكى از امرا را براى احضار منطاش بفرستد . سلطان الناصرى را از پى او فرستاد . سلطان برقوق اتابك را به ماردين فرستاد تا به هر يك از ياران منطاش دست مىيابد حاضر آورد . اينال به رأس عين رسيد . اصحاب سلطان به ماردين آمدند و اصحاب منطاش را تحويل گرفتند . سلطانشان نامه‌اى به الملك الظاهر برقوق نوشت كه او در انجام مقاصد سلطان حاضر است و در كمين دشمنان اوست . قرا دمرداش نزد سالم دو كارى رفت و چهار روز آنجا درنگ كرد و منطاش را مطالبه مىنمود ولى او مماطله مىكرد . قرا دمرداش عاقبت بر او تاختن آورد و احياء او را غارت كرد و قوم او را به شكنجه و آزار كشيد . سالم و منطاش هر دو به سنجار گريختند . پس از اين حادثه الناصرى برسيد و قرادمرداش را به سبب عملى كه از او سر زده بود نكوهش كرد . تا كار به گفتن سخنان درشت كشيد و الناصرى چوبدستى فرا برد كه بر او زند و هيچيك را سودى حاصل نشد و لشكرها نزد سلطان بازگشتند . سالم دو كارى نامه‌اى به الناصرى نوشت و از حمايتى كه از منطاش كرده بود عذر آورد . الناصرى در پاسخ نوشت كه منطاش را نگهدارد . سلطان در قلعهء حلب در ششم ذو الحجهء همان سال مجلس عظيم تشكيل داد و الناصرى را فراخواند و سرزنش و نكوهش كرد . سپس او را و پسر خواهرش كشلى را و رئيس نوبت شيخ حسن را و احمد المهماندار را كه او را در قلعهء حلب راه داده بود و قشتمرالاشرفى را كه با ايشان از ماردين رسيده بود بگرفت و فرمان قتل ايشان و قشتمر الاشرفى را كه با ايشان از ماردين آمده بود صادر كرد . آنگاه بطا دواتدار را به جاى او به نيابت دمشق فرستاد و اقطاع او را به قرادمرداش عطا كرد و فرمان داد كه به مصر حركت كند و جلبان [ 1 ] رئيس نوبت را به حلب فرستاد . و ابو يزيد دواتدار را جانشين بطا ساخت و حقوق خدمت او را - آنگاه كه ميان او و الناصرى به عنوان سفارت در آمد و شد بود - رعايت كرد . سپس سلطان از حلب به دمشق رفت و در اواسط ذو الحجه به دمشق رسيد . در آنجا جماعتى از امرا و اهل فساد را كه شمارشان به بيست و پنج تن مىرسيد بكشت . و محمد بن مهنا را بر عرب امارت داد و اقطاع نعير ميان جماعتى از تركمانان تقسيم كرد و به مصر بازگشت . اتابك كمشبغا و نايب سودون و حاجب سكيس او را استقبال كردند و همچنان با سپاه تعبيه

--> [ ( 1 ) ] متن : حلبان .